Fate
Part:2
به ساعت نگاهی انداختم آه لعنتی 1 ساعت وقت دارم آماده بشم و برم به مکانی که گفته شده بود
سری رفتم یه دوش چند دقیقه ای گرفتم و اومدم و جلوی آیینه کوچولوی تو اتاقم ایستادم و موهامو با سشوار خشک کردم
سشوار و گذاشتم تو کشو و به سمت کمدم رفتم یه شلوار چرم جذب و با یه کراپ مشکی بند ماکارون و یه کت کوتاه چرم ست شلوارم پوشیدم یکمی برق لب به لبام زدم و در آخر با زدن عطر مورد علاقم امضای پایانی رو زدم
کشوی زیر تختمو باز کردم و چاقو و تفنگمو برداشتم گذاشتم توی جیبای داخل کتم
از اتاق اومدم بیرون و بعد از پوشیدن بوت های چرمم از خونه زدم بیرون خونم با اون باری که گفته بود فاصله زیادی نداشت بخاطر همون پیاده تا اونجا میرم
***
تا پامو گذاشتم تو بار با برخورد کردن بوی الکل با دماغم چشمامو بستم مدت هاست نیومده بودم بار با یاد آوری گذشته لبخند تلخی زدم...
رو یکی از صندلی ها نشستم و به ساعت دیواری روبروم نگاه کردم زودتر از چیزی که فکرشو میکردم رسیده بودم هنوز 10 دقیقه وقت داشتم
گارسون:خانوم بریزم براتون؟
بعد حرفش به لیوانی که روی میز بود اشاره کرد
+اوهوم
من زیاد ظرفیت نداشتم ولی در حد دو لیوان مستم نمیکرد
داشتم با گوشیم ور میرفتم که با صدای آدمایی که داشتن میخندیدن سرم گرفتم بالا و به بهشون نگاه کردم یه اکیپ دختر و پسر بود که مست کرده بودن و داشتن میخندیدن یکی از اون پسرا به پشت ایستاده بود ولی نمیدونم چرا یه حسی بهم میگفت خیلی آشناعه
وقتی دیدم برنمیگرده بیخیالش شدم و به اطراف نگاه کردم با چشم دنبال اون مردی میگشتم که توی عکسه داخل پاکت بود
بلخره پیداش کردم باید یجوری میبردمش تو یکی از اتاقا تا
به ساعت نگاهی انداختم آه لعنتی 1 ساعت وقت دارم آماده بشم و برم به مکانی که گفته شده بود
سری رفتم یه دوش چند دقیقه ای گرفتم و اومدم و جلوی آیینه کوچولوی تو اتاقم ایستادم و موهامو با سشوار خشک کردم
سشوار و گذاشتم تو کشو و به سمت کمدم رفتم یه شلوار چرم جذب و با یه کراپ مشکی بند ماکارون و یه کت کوتاه چرم ست شلوارم پوشیدم یکمی برق لب به لبام زدم و در آخر با زدن عطر مورد علاقم امضای پایانی رو زدم
کشوی زیر تختمو باز کردم و چاقو و تفنگمو برداشتم گذاشتم توی جیبای داخل کتم
از اتاق اومدم بیرون و بعد از پوشیدن بوت های چرمم از خونه زدم بیرون خونم با اون باری که گفته بود فاصله زیادی نداشت بخاطر همون پیاده تا اونجا میرم
***
تا پامو گذاشتم تو بار با برخورد کردن بوی الکل با دماغم چشمامو بستم مدت هاست نیومده بودم بار با یاد آوری گذشته لبخند تلخی زدم...
رو یکی از صندلی ها نشستم و به ساعت دیواری روبروم نگاه کردم زودتر از چیزی که فکرشو میکردم رسیده بودم هنوز 10 دقیقه وقت داشتم
گارسون:خانوم بریزم براتون؟
بعد حرفش به لیوانی که روی میز بود اشاره کرد
+اوهوم
من زیاد ظرفیت نداشتم ولی در حد دو لیوان مستم نمیکرد
داشتم با گوشیم ور میرفتم که با صدای آدمایی که داشتن میخندیدن سرم گرفتم بالا و به بهشون نگاه کردم یه اکیپ دختر و پسر بود که مست کرده بودن و داشتن میخندیدن یکی از اون پسرا به پشت ایستاده بود ولی نمیدونم چرا یه حسی بهم میگفت خیلی آشناعه
وقتی دیدم برنمیگرده بیخیالش شدم و به اطراف نگاه کردم با چشم دنبال اون مردی میگشتم که توی عکسه داخل پاکت بود
بلخره پیداش کردم باید یجوری میبردمش تو یکی از اتاقا تا
- ۸۰۶
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط